آسناک

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


مترادف ياري کننده
 
معنی یاری کردن | لغت‌نامه دهخدا
https://www.vajehyab.com/dehkhoda/یاری+کردن
Translate this page
معنی واژهٔ یاری کردن در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب.
معنی کمک – دیکشنری آنلاین آبادیس
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/کمک/
Translate this page
Rating: 95% – ‎444 votesمترادف کمک: استعانت، اعانت، امداد، حامی، دستگیری، عون، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضد، معاضدت، معاون، معین، مواسات، هم دستی، همراهی، یار، یاری، یاور، یاوری … ج ، کمک رانندگان. (فرهنگ فارسی معین ). – کمک کار ؛ مددکننده. یاری کننده. یاری کننده در کار. – کمک کاری ؛ مددکاری. عمل و حالت کمک کار. رجوع به ترکیب قبل شود. – کمک مالی ؛ به …
یاری کننده در جدول – دیکشنری آنلاین آبادیس
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/یاری-کننده/
Translate this page
Rating: 95% – ‎432 votesدیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر …
مدددهنده و یاری کننده در جدول – دیکشنری آنلاین آبادیس
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/مدددهنده-و-یاری-کننده/
Translate this page
Rating: 99% – ‎409 votesدیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر …
معنی یاری – دیکشنری آنلاین آبادیس
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/یاری/
Translate this page
Rating: 99% – ‎445 votesیاری. (حامص ) اعانت. کمک. دستگیری. پایمردی. دستمردی. دستیاری. پشتی. یارمندی. پشتیبانی. نصرت. مساعدت. عون. معاضدت. معاونت. مظاهرت. معونت. مدد. امداد. نصر. تأیید. تعوین. عضد. یارگی. یاوری. صاحب آنندراج بی اتکاء به دلیلی و شاهدی تفاوتهایی میان یاری و یارگی و یاوری قائل شده است و گوید: یاری عبارت از مدد و نصرت باطن است …
معنی حمایت – دیکشنری آنلاین آبادیس
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/حمایت/
Translate this page
Rating: 99% – ‎436 votesآبادیس – معنی حمایت = پشتیبانی، جانبداری، حفاظت، حفظ، دفاع، طرفداری، مدد، مظاهرت، نگهبانی، هواخواهی، هواداری، یاری.
مترادف و متضاد کلمه موفق چیست | جدول یاب
https://jadvalyab.ir/movamo/موفق
Translate this page
کامروا، بهره مند. موفق‌ (فارسی به انگلیسی): going,golden,lucky,palmy,prosperous,successful,triumphant,well-to-do; موفق (لغت نامه دهخدا): موفق . [ م ُ وَف ْ ف ِ ] (ع ص ) توفیق ده و کسی که ارشاد میکند و راهنمایی می کند و بهره مند می سازد و دستگیری می کند و یاری می دهد: واﷲالموفق المعین ؛ خداوند عالم توفیق ده و راهنمای و یاری کننده است .
مترادف و متضاد کلمه معاون چیست | جدول یاب
https://jadvalyab.ir/movamo/معاون
Translate this page
1 – یاری کننده . 2 – کسی که مقامش در وزارتخانه یا اداره پس از وزیر یا رییس است . معاون‌ (فارسی به انگلیسی): adjutant,aid,aide,assistant,deputy,lieutenant,second in command,surrogate,under,under-,vice-; معاون (لغت نامه دهخدا): معاون . [ م ُ وِ ] (ع ص ) یاری کننده . دستگیر و مددگار و معین و یاور. (ناظم الاطباء). یاری گر. (یادداشت به خط …
ترجمه و معنای ياري به عربی فارسی-عربی در فرهنگ لغت اصطلاحات صفحه 1
https://www.almaany.com/fa/dict/fa-ar/ياري/
Translate this page
معنی ياري تعریف کلمه ياري در فرهنگ لغت آنلاین المعانی مبحث مورد جستجو موضوع است در فرهنگ لغت فارسی-عربی فرهنگ لغت جامعی که شامل معنی لغات و جملات عربی میشود. صفحه 1.
فرهنگ جامع واژگان مترادف و متضاد زبان فارسی: A Comprehensive …
https://books.google.com/books?isbn=1595845488 – Translate this page
Farajollah Khodaparasti, ‎فرج اله خداپرستی – 2016 – ‎Poetry
۲- مددکاری، یاری معاهده: پیمان، عهدنامه، قرارداد، مقاوله معایب: بدی ها، زشتی ها، عیبها. محاسن معاینه: امتحان، بازبینی، بازدید معبد: آتشکده، خانقاه، دیر، … همراهی، یاری، سا، و گاه. ایالریا معاطله: ۱- تأخیر، درنگ، مماطله. ۲- مماشات معاف: بخشوده، صرفنظر، عفو معافی: بخشودگی، معافیت معافیت: بخشودگی، معافی معالج: درمانگر، علاج کننده، مداوا گر.

 







NS